close
تبلیغات در اینترنت
چشمها را باید شست! خیبری باید دید ساری را، تبرستان را/ خجسته باد

وبسایت اختصاصی علی بابایی

در تحلیل جامعه شناختی دکتر مجتبی زارعی از شکست محافظه کاری و آرای انتخابات مازندران و حوزة انتخابیه ساری – میاندرود مطرح شد: چشمها را باید شست! خیبری باید دید ساری را، تبرستان را / خجسته باد پیروزی مردم بر محافظه کاران ! یکی از مقامات استان پیامکی برایم بدین مضمون فرستاد که کار…

banner
آیا از مطالب این وبسایت خوشتان آمد؟


به نظر شما آینده سیاسی ـ اقتصادی و همچنین وضعیت رفاهی مردم جمهوری اسلامی ایران در آینده چگونه خواهد بود ؟









جستجوگر پیشرفته



در تحلیل جامعه شناختی دکتر مجتبی زارعی از شکست محافظه کاری و آرای انتخابات مازندران و حوزة انتخابیه ساری – میاندرود مطرح شد:
چشمها را باید شست! خیبری باید دید ساری را، تبرستان را / خجسته باد پیروزی مردم بر محافظه کاران !
یکی از مقامات استان پیامکی برایم بدین مضمون فرستاد که کار تمام است! زیرا بالغ بر 60 تا 70 عزل و نصب انجام داده و تازه ! بیانیه اش هم حداقل 40 تا 50 هزار رأی دارد! اما من قاطعانه و با برآوردهای اجتماعی و جامعه‌شناختی به این فرد تازه کار و خام و بی‌تجربه یادآور می‌شدم که این خیالی خام است و مردم مرکز استان خود را برای اظهار نه‌ی بزرگ به شما آماده کرده اند.

انتخابات؛ سفارشی نویسی و هواسنجی؛ معضله توسعه نیافتگی استان

آدمها بعد از انتخابات می‌نویسند، حرف می‌زنند، تحلیل می‌کنند، چیزهای گوناگونی

می‌نویسند، بیشتر وقت‌ها اما سعی می‌کنند حادثه‌ها و رخدادها را نه وفق واقعیت و حقیقت که مطابق میل خود تفسر کنند. چند روزی است که انتخابات مجلس نهم در مازندران به پایان رسید، بعضی‌ها دست بکار شدند و نوشتند، تحلیل محتوا کردند، بعضی ها امّا حتی بجای منتخبان اطلاعیه دادند و خود را پیروز دوازدة اسفند تبرستان نامیدند، دسته‌ای دیگر رندانه عمل کردند و گفتند ما بیشتر از همه به منتخبان نزدیکیم، چون بیشتر از همه درباره آنها تولید خبر داشتیم می گویید نه! ببینید ما چقدر پشت سرهم از منتخبان گفتگوی اختصاصی گرفتیم! و ... این در مازندران تبدیل به یک عادت است که معمولاً اجتماعی‌نویسی، تحت‌الشعاع سیاسی‌نویسی و شخصی نویسی و قبیله ایی نویسی است. جور دیگری هم البته در این سامان وجود دارد که نویسندگی تا حد عملگی و مزدوری اهل قدرت تقلیل یافته است. مَثَل این جماعت، مَثَل کارکنان یک بنگاه اقتصادی است. پس می‌شود گفت اجتماعی‌نویسی و تحریر جامعه شناختی در این سامان هنوز دورة طفولیت خود را طی می‌کند و این از آثار زیانبار استیلای اهل سیاست و صاحب منصبان بر کار و بارنویسندگی، تولید خبر و چیرگی آنها بر آزادگی قلم در این استان است.

اما صاحب این قلم، اکنون چگونه به موضوع می‌اندیشد و انتخابات مازندران را چگونه تحلیل می‌کند؟ من اما به سیاسی‌نویسی و قبیله ایی نویسی که همانا سفارشی‌نویسی است اعتقادی ندارم و آن را سمّ مهلک سیاست‌ورزی می‌شناسم، خدای عزّوجل را سپاس که نه در بند جناح‌ام و نه اسیر و بازیچة دست رجال و یا موم دست صاحب منصب؛ و این را بارها گفته‌ام، پای تاوان‌اش نیز ایستاده‌ام و چه بسا فراوان غرامت آن را داده‌ام و پس از این هم آن را با چیزی عوض نخواهم کرد، چون معتقدم شرافت و کرامت انسان پرقیمت تراز تن دادن به هوس این و آن در سیاست و قدرت است. من به امید روزی برای مازندران هستم که وقتی صاحب منصبی نالایق و ناکارآمد حرف می‌زند یا بی ربط می گوید همة خبرنویسان هورا نکشند، و با هورا کشیدن‌‌های کاسبکارانه یا بزدلانة خود سبب حاشیة امن افراد فاقد صلاحیت نشوند به دیگر سخن در آرزوی سیاست ورزان غیررسمی و غیردولتی به معنی الاعم هستم که «هواشناس» نباشند، «مردم‌شناس» باشند! هواشناسان در این حوزه همانا فرصت‌طلبان‌اند. چون هواشناسی، موجد فرصت طلبی و فرصت‌طلبی قدرت پرستی می‌آورد اما مردم‌شناسان متعهد هیچگاه، رسالت خود را پای هواشناسی و فرصت‌طلبی ذبح نمی‌کنند. با این توضیح حالا اگر بخواهم دربارة انتخابات اخیر مازندران بنویسم باید شفاف بنویسم و بگویم، اما از من نخواهید اسم افراد را در این گزارش اجتماعی از مازندران ذکر کنم، البته اجتماعی نویسی آنقدر شأن و قابلیت، جذبه و قدرت دارد که مخاطب می‌تواند ضمیر آن را به سادگی بیابد، من به ضمیر و ضمایری در این گزارش دلالت می‌دهم که قطع یقین مرجع‌اش شناسایی خواهد شد، زیرا گفتن و نوشتن ما در یک سپهر عمومی و گفتمانی شکل گرفته و صورت می‌یابد.

اما وقتی به نوشته‌ها و مواضع پس از انتخابات در افراد و گروه‌ها نگاه کردم تناقض‌ها و کاستی‌های جدی یافتم و این از آن روی است که صورت مسئله آنها در قبل انتخابات معلوم نبود و پس از آن نیز مغشوش و رندانه است.

اما تحولات روزها، ماهها و یکی دو سال اخیر ما قبل انتخابات مجلس نهم در استان چه سمت و سویی داشت، آیا اگر به این نکات توجه نشود می‌توان دریافت و فهم درستی از انتخابات بدست داد، مسلماً خیر!

ترویج ایرانی گری، بیانیه نویسی و تجزیه طلبی؛ راهکارهایی برای فرار به جلو

به نظر نگارنده مسایل اجتماعی و سیاسی استان در ما قبل انتخابات، مسایل پیچیده‌ای است که دریافت صحیح آن ره‌آموز تجلی حماسة 12 اسفند در انتخابات اخیر شده است.

در سطح مدیریت استان با نوعی رهاشدگی کار و بار مردم و بی مبالاتی در درمان دردهای آنها مواجه بودیم، عده‌ای رند و بی‌اقبال در غرب استان به فکر تجزیه‌طلبی فعال بودند هویت یکپارچه استان را بازیچة خویش ساختند. اینان هم آنهایی بودند که اهل سیاست بودند و بی‌هیچ مانع و رادعی سعی داشتند ناکارآمدی خود را در لوای افزایش سطح مطالبات مردم منطقه پنهان کنند، مدیریت استان امـا اعتراضی به آنها نداشته و ندارد اما وقتی مثلاً جدایی دیگر مناطقی از جغرافیای مازندران و پیوست غیرواقعی یا دروغین آن به تهران مطرح می‌شد گوش فلک را کر می‌کردند، ژست می گرفتند و مصاحبه های تبلیغاتی می نمودند ولی وقتی هوس استان شدن منطقة غرب از سوی افراد فاقد صلاحیت‌های حقوقی تا آنجا پیش رفت که نقشه اش حتّی به پیمانکار! سپرده شد سکوت کردند و اجازه دادند افراد بی‌اقبال، این موضوعات امنیتی و تخصصی را تا سطح شعارهای انتخاباتی تقلیل دهند. در مرکزیت استان نیز چیزهای عجیبی مطرح می‌شد؛ برای کمک کردن به تئوری حرکت انحرافی فرقة ایرانی‌گری به جای اسلام عزیز تا آنجا پیش رفتند که گفتند شهدای ما به خصوص شجاعانی مثل محمدحسین فهمیده برای ایران و مکتب ایرانی زیر شنی تانک‌‌ها رفتند! و چاپلوسی و هواشناسی خود را تا آنجا به پیش بردند که به غلط گفتند رئیس فرقة انحرافی ایرانیت و مبدع نوباستان‌گرایی از شهید عالیمقام دکتر بهشتی هم مظلوم‌تر است!

از بعضی متقلّبین که در دوران وزارت‌شان سرمایة اجتماعی نظام هتک شد و قلب و روح نخبگان حوزة علم و دانش را جریحه‌دار کرد نیز مثل قهرمان ملّی تجلیل کردند، اما در عوض هیچگاه گزارش درستی دربارة تعهدات اشتغال استان و چرایی بازنشدن گره های کور این سامان به مردم ارایه نکردند و به ذکر اعداد و ارقام کلی در این موارد بسنده نمودند.

بسیاری از باغداران و زارعان به دلیل فقدان حمایت مدیریت استان، کاربری اراضی زراعی خود را تغییر دادند و حتّی در جمع‌آوری محصول و چیدن مرکبات از درختان خود، رغبت و انگیزه‌ای از خویش بروز ندادند، اما می‌شد در نامة موسوم به بیانیة استانداران سیزده نفره پس از ماجرای خانه نشینی غلط رئیس جمهور و دفاع از رئیس نظریة مجعول ایرانی‌گری، نام مدیریت استان را زیر آن ورقة کذایی رؤیت کرد. نام او در اینجا بود اما از نام و اقدام‌اش برای جلب سرمایه‌گذار جهت برون رفت از بن‌بست‌های مرکز استان اثری پیدا نبود، بن‌بست کمربندی ساری را می‌گویم، بن‌بست سیاست متمرکز استقرار سازمان‌های اداری در بیرون از شهر و الزام به خروج زندان و پادگان ارتش از شهر و از همه مهم‌تر رها شدن سواحل آزادشدة ساری را نیز اضافه کنید، آری! در اینجا هم خبری از آنها نبود، نمایندة مجلس هشتم هم کاری به این کارها نداشت، چون عزل و نصب مدیران اجرایی مهمترین دغدغة وی بود، گماشتن مدیرکل، معاون مدیرکل، فرماندار یا بخشدار و ...، خیلی زود فیاضی را به همین خاطر برکنار کردند چون در هندسة اهداف اینان، آموزش و پرورش مهم بود، فرماندار مرکز استان هم باید عزل می شد! در حاشیة یکی از دیدارهای عمومی مسؤولان با مقام معظم رهبری، استاندار به من گفت که آقای نماینده به برکناری فرماندار مرکز استان مصّر است.

یک مدیر ارشد استان هم در پیامکی که به من ارسال داشت و هنوز در حافظة تلفن همراه من وجود دارد گفت قریب به 60 تا 70 مدیر را جابجا کرده و این یعنی قدرت انجام کارهای بزرگ در آینده! و تو مپندار که آینده این جماعت یعنی مازندران در افق 1404 که تحولات در افق خواست و آرزوهای من! من عزل و نصب می‌کنم پس وجود دارم! این همان "من دکارتی" است که همه چیز را در منیت و انانیت می‌دید!

هم سخنی با نظریة فتحیان در بیماری مازندران به مدیریت حفظ میز بجای مدیریت استراتژیک

آری! حاکمیت سیاست و آرزوهای سیاسی بر مدیریت استان چیزی نیست که من بگویم و به قول بعضی چاپلوسان و کارگران سایبری به تشویش اذهان عمومی مبادرت کنم، چه اینکه من در روزهای گذشته شجاعتی در بخشی از مدیریت قوة قضائیه در استان دیدم که آن را تحسین کردم، رئیس سازمان بازرسی استان را می‌گویم که این وصفی که من گفتم و می‌گویم او دقیق‌تر گفت، نگارنده از او می‌خواهد که بایستد و تا آخر ریشه‌های این فساد اداری و دیوانی را در این استان مظلوم بخشکاند، او گفت و درست گفت که بسیاری از مدیران استان به جای کاربست مدیریت ارشد استراتژیک، در حال مدیریت حفظ میزهای خود هستند، از مزیت استراتژیک استان خبر نداشته یا فهم درستی از آن ندارند و به اعطای تسهیلات و خاصّه خرجی ها در حوزه‌هایی مبادرت می‌کنند که آورده‌ای ندارد و ...

آری! فهم اصولگرا پیش و پس از انتخابات چنین بوده و هست، اصولگرا هواشناس نیست، مردم‌شناس است، اصول گرایی از اصول شناسی بدست می آید و فاصلة اصول شناسی با هواشناسی فاصله ای است از زمین تا آسمان! حداقل اینکه اصولگرا، داعیة مردم‌شناسی دارد و با این سنخ از ادارة امور در استان کاملاً مخالف است.

توطئه تبدیل جوانان انقلابی مازندران به نمادهای محافظه کاری

ـ اصولگرا مخالف است که شما چند جوان حزب‌اللهی نسل سومی را در تورهای خود صید کنید و بغتتاً آنها را بدون توجه به سوابق و تخصص‌های لازم و با وجود مدیران باتجربه و متعهد در همان بخش‌ها، در ترکیب هیئت مدیرة فلان شرکت‌ها جای دهید، برای آنکه زبان گویا و قلم قوی آنها را که برای رشد استان از نیام برآمده بود، به غلاف برگرداندی! و آنها را از جوانانی پیشرو، به پیرانی محافظه‌کار تبدیل کردی! اصولگرا مخالف است، در آستانة انتخابات، از ادارة استراتژیک استان غفلت شود اما به جای آن، کمک‌های هدفمندی به هیئت‌های خاص و یادستجات و تشکل‌های همسو اعطا گردد.

ـ مخالف است با نوچه‌پروری به جای کادرسازی برای انقلاب! چه اینکه تفکر پرورش نوچه و هم‌پیمان سازی، حاوی هیچ فضیلتی نیست اما در عوض کادرسازی و تربیت نیروی انسانی شجاع و مستقل و لو منتقد به ناکارآمدی‌ها در استان، دارای ارزش افزودة معنوی و مادی برای جامعه خواهد بود.

وقتی نقشه راه گم شود

نگارنده معتقد است که حاکمیت این وضع و مقام نازل، کم‌مایه و بی‌بنیاد در سپهر سیاست نظری و عملی استان از آن روی است که به گواهی آگاهان اقتصادی و اجتماعی طرح و نقشه‌ای برای رشد و اعتلای استان و ایفای وظایف اصلی وجود ندارد، همه حرف اصولگرا در قبل، حین و پس از انتخابات تأسف در فقدان همین نقشه راه استان است، زیرا وقتی سندهای فرابخشی و بخشی در استان و شهرستان‌ها برای اجزای توسعه وجود نداشته باشد وضع و مقام سیاست و تفکر در استان به جایی می‌رسد که اکنون رسیده است. آیا کسی هست که ادّعا کند در سه گانة استراتژیک توریسم، کشاورزی و صنعت نقشة تدوین شده‌ای در استان وجود دارد؟ من متأسفم که بگویم استان در سه‌گانة یاد شده و دیگر حوزه های مهم توسعه از حیث برنامه در بی برنامگی و آوارگی کامل بسر می‌برد. وقتی نقشة راهی وجود نداشته باشد و بقول آقای "فتحیان"، مدیریت و مجموعة مدیران ندانند که مزیت زیست بوم و جغرافیای‌شان کدام است، من ادامه می‌دهم و می‌گویم در این تحیّر و سرگشتگی در برنامه‌نویسی و بودجه‌ریزی، ناگهان مدیران ضعیف برای حفظ میز به چاپلوسی و تملق این و آن مبادرت نموده و با حذف صورت مسئله، چیزهایی جدید باب می‌کنند دست به سخنرانی می زنند و شهدا را پای مکتب جعلی ایرانی‌گری قربانی می‌کنند و آن دیگری هوس ساخت اتوبان موهوم و رمانتیک دو طبقه را در سر می‌پروراند، یکی به طناب اقتصادی سایپا متصل می‌شود و دیگری به فکر ارتقای بی ضابطة یک بخش به شهرستان و آن دیگری قدرت بلع و هضم‌اش فراتر از فرمانداری ویژه، اشتها می‌یابد و مدیریت آنقدر هیئتی و بی‌برنامه می‌شود که حوزه‌های استراتژیک کشاورزی و راه و ترابری و میراث فرهنگی قادر به جذب و هزینه کردن اعتبارات تخصیص یافته نمی‌شوند و در کمال بهت و حیرت فعالان اقتصادی ـ اجتماعی استان، بودجه‌ها را به دلیل ناکارآمدی به خزانه عودت می‌دهند.

رسانه های مازندرانی؛ شرکای جرم در هندسة بغرنج توسعه نیافتگی

اما در پدیدار شدن این وضعیت بغرنج ماقبل انتخابات در ادارة امور اقتصادی – اجتماعی استان، برخی نویسندگان و صاحبان رسانه‌های استان حتماً نقش دارند چه اینکه آنها باید در قامت واسطه بین مردم و مدیریت استان ایفای نقش می‌کردند، سره از ناسره در استان را می‌شناساندند، اما خود به بخشی از معضل استان تبدیل شدند، زیرا بجز یکی دو سه رسانه‌، مابقی جزو تیول مدیریت به حساب آمدند، این سیاق را خوش داشتند و هیچ نگفتند، می‌دانید چرا؟ اکنون فاش می‌گویم که چرا چنین شد و چرا چنین است.

بسیاری از رسانه‌های استان مبلغ‌اند، اما نه مبلغ دردهای مردم که مبلغ مدیریت استان! اگر یکی دومدیر ارشد استان سرفه کنند و یا عطسه‌ای فرمایش بفرمایند با آب و تاب منعکس می‌شود، همیشه در این فکر بودم که چرا چنین می‌شود و چرا تملق رونق دارد؛ عده‌ای مدیر را ستایش می‌کنند عده‌ای در بند نمایندة پارلمان‌اند، عده‌ای اسیردست پیمانکاران و پروژه‌داران بزرگ‌اند، چرا؟ به گمان من بقای این رسانه‌ها به اخم و تخم و پول این جماعت است وگرنه چگونه رسانه به خود اجازه می‌دهد در حالی که رشد و توسعة استان در سرگشتگی، آوارگی و بی برنامگی است و طرح و سند و نقشه‌ای برای اکنون و آینده وجود ندارد، مجیزگوی چرخة مدیریت باشد. مگر رسانه وکیل افکار عمومی نیست پس چرا هیچ نمی‌گوید؟ وقتی می‌بینیم رسانه‌های استان دربارة تخلف 2500 میلیارد تومانی امیرمنصور آریا در پروژة نور - رامسر چیزی نمی‌نویسند اما عطسه و سرفة یک مدیر نالایق را به تیتر نخست و عکس یک رسانه‌ها تبدیل می‌کنند، عرق شرم بر پیشانی‌ام می‌نشیند، وقتی می‌شنوم که به خاطر فقدان لیاقت و خلاقیت و ابتکار و برنامه، بخشی از بودجه‌ و اعتبارات حوزه‌های خاص در استان جذب و هزینه نشد و به خزانه بازگشت و مدیر آن حوزه کماکان مدیریت می کند، سوال پیچ نمی شود و عزل نمی گردد اما رسانه‌های مدعی سکوت پیشه می‌کنند غصه‌ام می‌شود، وقتی می‌بینم برای 18 میلیون مسافر ورودی به استان زیرساخت‌ها آماده نیست ببخشید! نه تنها آماده نیست بلکه امکانات در سطح مضحکی است و کسی از بین رسانه‌ها بر این همه ناکارآمدی مدیران مقصر نمی‌آشوبد ولی به مجیزگویی آنها می‌پردازد، از جوانان بیکار دیارم خجالت می‌کشم، وقتی می بینم برای تحقق دغدغه های امام خامنه ای روحی فداه جهت بهره برداری از منابع خدادادی مازندران در اشتغال پایدار اراده ای وجود ندارد و برای عملیاتی کردن آن حدّت و شدّتی بخرج نمی دهند از این ذریة زهرا(س) خجالت می کشم. من روسیاه کسی نیستم اما می دانم حضرت آقا دربارة استعدادهای زیست محیطی و غنای طبرستان حکیمانه گفتند که چرا باید با وجود آب و جنگل و دیگر منابع، باز بیکاری در این سامان بیداد کند!

ازاینکه می بینم پاسخگویی ودرشت گویی به بسیاری ازنقدهای اصولگرایان به مدیریت استان را سایتی دوم خردادی و تندرو برعهده می گیردکه ترویج سکولاریسم واشاعه آثار نام آوران نهیلیسم ، همچون صادق هدایت و ستایش خدمات موهوم رضاخان و تجلیل ازفتنه گران 88درسوابق آن وجود داشته ازکارگران اینترنتی آن سایت دلخور و ناراحت نمی شوم بلکه شرمندگی من از بی مبالاتی کسانی است که ماندن بر منصب را ازطریق تشبث به لیبرال مسلکی و ده ها رذیله دیگرتعقیب می کنند !

آری ! سایتی که دربحبوحه تهدیدات اوباما علیه ملت بزرگ وشهادت طلب ایران به جای چنگ زدن به حبل المتین ولایت فقیه ، خواستار پناهندگی به رهبرمسیحیان ودعوت ازپاپ بندیکت شانزدهم به ایران شد.

وقتی می‌بینم تمام همّ و غم یک نماینده صرف عزل و نصب می‌شود اما رسانة واسط بین مردم و مدیریت سکوت پیشه می‌کند شرمنده می‌شوم. وقتی می‌بینم بسیاری از مصوبات سفرهای سه‌گانة دولت قدمی از روی صفحات کاغذ فراتر نرفته و مجریان برای تحقق آن قدم از قدم برنداشته‌اند اما رسانه‌ها فقط برای مدیران ارشد استان تبلیغات می‌کنند از شأن قلم و کرامت حرفة خبر شرمگین می‌شوم، و بدتر از همه رادیو و تلویزیون تبرستان که باید نترسد و سر نترس خود را به جامعة خبری و رسانه‌ای مکتوب و الکترونیک بدمد اما در تعامل با مدیریت استان مملّو از ستایش و مجیزگویی است نیز همینطور! و من در عجبم که اینها چرا محافظه‌کارند! آیا شبکه تبرستان نیز مشکل مالی دارد و دست و دل و چشمش پیش حضرات است که چنین نیست! اما چرا چنین می‌کند! شبکه تبرستان را در ایام دهة فجر نگاه می‌کردم، چنان فیلم و عکسی از مدیریت استان مخابره می‌کرد کانّه آبادتر از این سامان وجود ندارد، پروژه‌های بی‌خاصیت و دست چندم را در کمال شگفتی با آب و تاب روی آنتن برد و اما هیچ نپرسید که حجم سرمایه‌گذاری‌ها چقدر بود؟! و هیچ نگفت چرا سرمایه‌گذاران در پروژه‌های افتتاحی پیدایشان نبود و جزو غایبان بزرگ اند؟! وقتی رادیو ـ تلویزیون تبرستان چنین کند تکلیف آن وبلاگ و وبسایت و آن جریده که برای حفظ لوگوی خود حداکثر 500 تا 700 نسخه منتشر می‌کند تا به وقت، مزایای صنفی خود را مطالبه کند معلوم است، و در عجبم که چرا دفاتر روزنامه‌های کثیرالانتشار و نمایندگی خبرگزاری‌های مستقل و نه دولتی به آلبوم حرف‌های تکراری و بی‌خاصیت بعضی مدیران و نمایندگان تبدیل شده‌اند.

شناسنامة تبری یا ملاک های عرب جاهلی

وقتی می‌بینم بعضی همکاران رسانه‌ای چشمان خود را بر هم می‌گذارند، لنزهای دوربین‌شان را از کار انداخته‌اند و قلم در غلاف فرو برده‌اند و ملاک توصیف از یک وزیر و رئیس دفتر رئیس‌جمهور و فلان معاون رئیس جمهور را شمالی بودن شان پنداشته‌اند و پندارشان نیز چنین است که آنها را باید ستود چون شناسنامة مازندرانی دارند یاد عرب جاهلی می‌افتم که تمام حجّت‌اش تعصّب خونی‌اش بود، راستی؛ آیا او نمی‌داند که شناسنامه تبری کفایت نمی‌کند و باید کار و بار مردم رونق یابد، اشتغال پایدار تکوین یابد و ... .

شهدا در محاق هویت سازی ها جعلی

وقتی می‌بینیم مدیری که تمام هویت‌اش نوچه گی کسی بود که اکنون برای زنده داشتن نام و یاد مرادش ورزشگاه و تفریحگاه ثبت می‌کند و تابلو عَلَم می‌کند،

در حالی که تخلّف مرادش موجب هتک نظام در جهان شد اما هم زمان، نام و یاد طوسی و بصیر و مهرزادی و ابوعمار و دوامی در محاق‌ است و رسانه‌ها با تعصب کور و جاهلی به ستایش مرید و مراد سیاسی آقای مدیر می‌پردازند از شهدا شرمنده می‌شوم، آری! با این فضا مازندران و غرب و شرق و مرکزیت‌اش پای در عرصة انتخابات گذارد و اینجاست که نگارنده به خود جرأت این ادّعا را می‌دهد که بگوید پس از حماسه 12 اسفند، سیاست‌ورزی مازندران از وضعیت محافظه‌کاری و چه بسا تملق و مجیزگویی در تمامی حوزه‌ها به وضعیت «بدری» و «خیبری» تغییر یافته و قرارگاهی جدید پیدا کرده است: قبل از این مازندران در دوران جدید یعنی از سال 84 تا 90 به کرّات در وضعیت "اُحُد" بوده و چه بسا به خاطر رها کردن تنگة اُحد، بارها در وضعیت شکست قرار داشته است، البته مدت‌هایی مدید از 5 سال گذشته، وضعیت بدر و خیبر را تجربه کرده بودیم اما در همة اجزاء، خیبری و بدری نشده بودیم، من همواره بعضی از سلوک انقلابی آقایان شفقت و قناعت را ستودم چون باج نمی‌دادند، مرامنامه داشتند، هویت داشتند مثلاً وقتی آن شیخ بی بصیرت و پرتوقع از غرب استان یا اطرافیان‌اش بر شفقت فشار وارد می‌کردند او وا نمی‌داد و یا قناعت اهل زدوبند نبود، به قول حاج کاظم آژانس شیشه‌ای، این خیبری‌ها دود نداشتند اما سوز داشتند! البته باید بگویم آقایان در سیاست خیبری بودند اما در کشاورزی و توریسم و صنعت چنین نبودند و یا سلوک انقلابی‌شان تکثر نیافت و شمولیت پیدا نکرد. ولی حق و الانصاف دنبال نوچه‌پروری نبودند و نفوذ در کارگران سایبری یا قاپ زدن این و آن در دستور کارشان نبود.

گذار سیاست ورزی از محافظه کاری به وضعیت خیبری

به هر روی با وضعیتی که شرح کرده بودم تردید نمی‌توان کرد که وضعیت سیاست‌ورزی مازندران بخصوص غرب و مرکزیت استان به وضعیت خیبری و بدری تحوّل و تبدّل پیدا کرد:

ـ زیرا با وجود ائتلاف مدیریت استان با بسیاری از پایگاههای مجازی و بعضی نویسندگان تاجرپیشه! برای حفظ وضعیت محافظه‌کاری و تبلیغ و ستایش چند مدیر، مردم و بسیاری از کاندیداها اما در شعارها و برنامه‌های انتخاباتی خواستار تحول و تغییر در وضعیت کنونی ادارة استان شدند، برای اینکه این ادّعا شعاری تلقی نشود کافی است به برنامه‌های اعلامی منتخبان استان و یا کاندیدهای پراقبال و پررأی توجه شود که جملگی وضع کنونی ادارة استان را در شأن مردم و منابع خدادادی این سامان ندانستند. آیا مخاطبان پیام مردم باز هم خود را به تمارض و تغافل خواهند زد؟!

ـ زیرا به رغم تعلق آشکار استاندار به جریان دوم خردادی و وابستگی بعضی مدیران ارشد استان به آقای خاص دولت! و تلاش های آنها و کارگران اینترنتی شان در همین راستا، آنچنان بصیرت و رشادتی سیاسی بر مردمان استان حاکم بود و چنان روحیۀ خیبری بر جوانان استان مستولی گردید که هیچ یک از کاندیداها جرائت اعلام وابستگی به جریان تندروی دوم خردادی و گروهک انحرافی را از خود بروز نداد و این خود حاکی از وجود دو طرز تلقی در استان، یعنی اقلیت حاکم بر استان و اکثریت مردم در هندسة مشارکت سیاسی حماسة 12 اسفند بود، حالا بگذار جریان شکست خورده مؤتلف با مدیریت استان در فضای سایبری به تحلیل پیروزی های موهوم انتخاباتی مبادرت کند!

ـ زیرا با وجود عزل زود هنگام عبدالوحید فیاضی و ائتلاف مدیریت استان با کارگران اینترنتی در ستایش از برکناری و تحت فشار قرار دادن او بمنظور کم کردن اقبالش در مقابل حریف محافظه‌کار از یک سو و در مضیقه قرار دادن انقلابیون ساری، سیاست در غرب استان و مرکزیت مازندران انقلابی شد و به حالت بدری و خیبری درآمد. با اینکه خودشان به گروهک انحرافی متصل بودند اما پس از رؤیت افزایش اقبال فیاضی نزد مستضعفین منطقه، او را به گروهک انحرافی وابسته دانستند، تلاش کرده بودند تا حریف او بدون مانعی دوباره به پارلمان راه یابد. حتما سه چهار روز مانده به انتخابات جبهة یک شبه‌ای در مازندران شکل گرفت و در تعامل با اربابان قدرت، هر دشنامی لازم بود به رقیب انقلابی او روا داشتند.

ـ زیرا با وجود حمایت‌های بی‌دریغ و حتی تملق یکی از مقامات استان از دیگر کاندیدای همسو با فتنه در نوشهر ـ چالوس، مردم به حذف آن تندروی همسو با فتنه و منتخب وبلاگ دوم خردادی، اقدام کردند. از سایت‌ها و کارگران اینترنتی هم کاری برنیامد؛ یکی از مقامات استان، درست چند ماه قبل از انتخابات، او را از ذخایر مازندران اعلام کرده بود و آن دیگری تلاش کرده بود هندسة فرمانداری را طوری مهندسی کند بلکه کمکی به او بشود اما مردم کاری کردند کارستان!

ـ زیرا با وجود سیاست جذب نیروهای انقلابی و جوان برآمده از سوم تیر و محافظه کار ساختن آنها از طریق گسیل داشتن آنان به برخی شرکت‌ها و کارخانجات، نشریات و دیگر حلقه‌های بستة اقتصادی و ریزش بعضی از این افراد به دلیل وادادگی در برابر چرب و شیرین پیشنهادی محفل ایکس، اما رویش‌های جدیدی در مرکزیت و غرب استان شکل گرفت که دغدغه‌های ریزش در گفتمان سوم تیر را به حاشیه رانده است. سیاست‌ برخی مقامات استان در این‌باره اینگونه بود که حالت انقباضی و البته سیاست‌ پاکیزة مدیران ارشد قبلی به فضایی باز تبدیل شود، پروژه ای که با دگرگونی در زیست و زندگی برخی جوانان انقلابی اهالی قلم و هیآت مذهبی و بعضی طلاب کم شمار امًا پر مسأله به دلیل تحول در دریافت‌ها و مزایای مالی، این انقلابیون و جوانان نسل سومی را به مریدان برخی مدیران فرصت‌طلب تبدیل کند، بدین‌گونه که زبان گویای آنها به جای استیضاح بی‌صلاحیت‌ها و نشر گفتمان سوم تیر، در خدمت تبیین و ستایش‌های آنها تبدّل یابد که به رغم این ریزش‌ها اما رویش‌های جدید همة ترفندهای این جماعت را نقش بر آب کرد.

ـ از دیگر مشخصه‌های خیبری و بدری شدن سیاست‌ورزی در استان شکل‌گیری سنخی از تکاپوی سیاست و اجتماعی شدن در فعالیت تشکیلاتی بود که درسی فراموش ناشدنی به سیاستمداران حرفه‌ای و فرصت‌طلبان دیوان سالاری استان داد. محمد اسماعیل امام‌زاده که خود سابقة درخشانی در حوزة فرهنگ و هنر و رسانه داشت و مورد وثوق جبهه‌های متحد و پایداری اصولگرایان و نیروهای متعهد استان بوده و هست با کمک هستة مرکزی همکاران خود مقابل انحصارطلبی، تمامیت خواهی و سیاست‌های چانه‌زنی فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا ایستاد و تا آخر اعتنایی به قدرت‌طلبان و سیاستمداران و محافظه‌کاران ننمود، اینکه مکرر کارگران اینترنتی محفل ایکس به اشارة کارفرمایان دیوان سالار و سیاست پیشۀ خود در سایت‌های بدنام علیه او می‌تازند، دشنام می‌‌دهند از آن روی است که وی مستقل عمل کرد، آری! جرمش این بود که مستقل بود و اسرار هویدا می کرد! هر مقدار که «حلقة ایکس» برای وارد شدن در لیست جبهة متحد استان فشار آورد از حصول و نفوذ در این جمع که با تدبیر وی انسجام داشت دورتر شد، لذا همه دیدند که به اشارة مدیریت حلقة ایکس بر او تاختند اما امام‌زاده خیبری‌ای بود که دود نداشت و فقط سوز داشت، حلقة ایکس در گام نخست به افکار عمومی بشارت داده بود که همکاری نزدیکی با جبهة متحد استان خواهد داشت و فقط با پایداری‌ها نمی‌توانند کنار بیایند، مثل سرکردگان بی‌بصیرت خود در مرکزیت که یکی خون پسرش را پیراهن عثمان کرد و دیگری لجبازی اش پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری تمام حجَت اش برای رقابت هاست! به هر روی همین که فهرست جبهة متحد استان اعلام شد و از چهره‌های محافظه‌کار در آن خبری نشد فرمان حمله به او و جبهه متحد مازندران در فضای اینترنتی صادر و ترور سابیری امام زاده در دستور کار قرار گرفت، همه علیه او شدند و فقط یکی دو سه پایگاه خبری، کارش را و مقاومت‌اش را ستودند، کارفرمایان اینترنتی و راه‌نیافتگان به فهرست اما ساکت نشدند و رایزنی با چهره‌های رند و سیاسی رفوزه از ماجرای فتنه امّا جا خوش کرده در فهرست جبهة متحد تهران را در دستور کار خود قرار دادند، اما امام‌زاده کسی نبود که فشار مرکز را بپذیرد و اراده‌‌اش بشکند، او در پایتخت غیر از امام خامنه‌ای روحی فدا گوش به فرمان کسی نیست، سال گذشته بود که او در جریان خانه‌نشینی غلط رئیس‌جمهور، بصورت علنی به وی در مورد گروهک انحرافی تذکر داد و وابستگان گروهک را در استان آشفته کرد و ... .

به هر روی این هم از شاهکارهای سیاست بود که تفکر گفتمانی تکوین یافته در تبرستان مقهور هارت و پورت سیاستمداران کهنه کار و رندان سیاست این سامان و پایتخت نشد.

جامعه شناسی رأی و سونامی زدگی در ساری

و اما وعده کرده بودم دربارة جامعه‌شناسی آرای ساری در انتخابات مجلس نهم بنویسم و درست بنویسم، بی‌حبّ و بغض، بی‌وابستگی به این و آن و بی‌ملاحظه از افراد و مقامات و نسب! بنویسم اما نه از برای امثال حاج محسن زارعی که در همه چیز بر این برادر کوچک خود سمت ارشدیت و استادی دارد، خیر! زیرا اگر او به مجلس راه هم می‌یافت من نه تنها به او تبریک نمی‌گفتم و این تبریک گفتن‌ها را بقول حجت‌الاسلام آقا تهرانی مأخوذ از تفکر طاغوتی می‌دانم بلکه حتماً نخستین کسی می‌شدم که در صورت دوری‌اش از مردم پس از راهیابی به خانة ملّت، او را آسوده نمی‌گذاشتم، اگرچه نیک می‌دانم که او در این راه هرگز برای جیفة دنیا از نعش سترگ دوستان شهیدش عبور نمی‌کند و نخواهد کرد، زیرا او یادگار بروبچه‌های آب و آتش است و عشق و آتش، خیبری‌ای که در این سال‌های مدید دود نداشت اما سوز داشت، نه نوچه اینترنتی داشت و نه به استخدام نوچگان و منشیان جدید روی آورد. بگذریم! باید که برای به دست آوردن کُنه ماجرای انتخابات مرکز استان، اول، ماهها و سال‌های قبل ساری را تحلیل کنیم و بعد ببینیم چرا ما می‌گوییم، بیش از 60 هزار رأی گفتمانی، سرمایه اجتماعی بی‌نظیری بود که تا به حال در مرکز استان بی‌سابقه و ساری را خیبری کرد و من خبر دارم که آنها در پستوهای محفل ایکس از این رأی خیبری سونامی زده اند و حالا، حالاها از حیث روانشناسی سیاسی به آرامش روحی و اجتماعی نخواهند رسید.

شکل گیری محفل ایکس و آغاز شلیک به فرماندار بسیجی

یک سال مانده به انتخابات، ائتلافی در مقامات و کارگران اینترنتی علیه حاج محسن شکل گرفت! جریانی بر آن بود که وی در مخیله‌ ذهن اش نباید به مجلس فکر کند! اما گویا او هم اگر فکر نمی‌کرد، مردم و علاقمندان خواستار حضور او در خانة ملّت می‌شدند، لذا خیلی زود محفل ایکس تشکیل جلسه داد، محفل ایکس تلاش کرد تا فرماندار را مضمحل کند، همه چیز نمایان می شود، در ساختار اجرایی، حرف‌ها و نقشه‌های حاج محسن جلو نمی‌رود، پروژه‌های اجرایی‌اش با کندی جلو می‌رود، استاندار به درخواست‌های پی‌درپی جلسات کاری استراتژیک با فرماندار وقعی نمی‌گذارد، این را می‌شود از لابلای اسناد و مکاتبات فهمید، بدون اطلاع فرماندار، بخشداران‌اش، مورد هجوم قرار می‌گیرند، جابجا می‌شوند، عزل می‌شوند، نصب می شوند، بدون اطلاع او در حوزة استحفاظی‌اش تشکیل جلسه می‌دهند تا او را خُرد کنند اما مگر بسیجی والفجر هشت را می‌شود با این هارت و پورت ها و ناپختگی های رندانه از صحنه بیرون کرد؟! امّا محبوبیت‌های او بیشتر می‌شود، عزل زودهنگام این فرماندار بسیجی کلید می‌خورد، آری! همیشه پای یک نماینده در میان است! چنانچه پیش‌تر گفتم استاندار خودش در حاشیه یک دیدار عمومی حضرت آقا روحی فدا با کارگزاران نظام به من گفت پای آقای نماینده در میان است، فشار می‌آورد اما حاج محسن مدیر قوی‌ای برای من است!

آرایش سایبری کارگران اینترنتی مقابل حاج محسن

کارفرمای محفل ایکس، ادامة کار را به کارگران اینترنتی‌اش واگذار می‌کند، تا دیروز که همین سایت‌ها هیچ خبر و عکسی از او منتشر نمی‌کردند و عمداً به او بی اعتنایی روا می داشتند به یکباره او را به تیتر یک و عکس نخست خود تبدیل می‌کنند و می‌گویند فرماندار باید برود چون قصد کاندیداتوری دارد آنهم هشت ماه مانده به انتخابات؟! استاندار در اقدامی غیرقانونی و ماهها مانده به موعد رسمی استعفاء، حملات شدیدی را به زارعی آغاز می‌کند. اما زارعی این سیاسیون را نیک می‌شناسد و به آنها باج نمی‌دهد و تقریباً تا موعد قانونی به خدمتگزاری خود در فرمانداری تداوم می‌بخشد. از افتخارات او این بود که به جای بیتوتة بی‌حاصل، کاسب‌کارانه و رندانه در خانة حزب‌ها، گروهها و سایت‌ها و روزنامه‌ها و خانه‌های برخی رجال پرتوقع، توده را بر خواص ترجیح داد و ساری را برای همة ساروی‌ها می‌خواست! برای شهری و روستایی؛ نوچه‌سازی در این جا بی‌معنا بود و به دیوار بن بست فرمانداری برخورد می کرد، لذا بعضی مأموریت پیدا کردند تا او را خشن و خشک معرفی کنند، چون به قول معروف سبیل‌شان را چرب نکرد، باری برای خود نبست و بارکش رجال بی‌خاصیت هم نشد اما نوکر مردم شد و تا آخر نوکری کرد.

مقامات استان چند بار تلاش کردند تا با معرفی چند فرد همسوی یک نماینده به وزارت کشور برای تصدی فرمانداری، حاج محسن را غافلگیر کنند، ولی نمی‌دانم از چه روی و با تیر غیب رهاشدة کدامین چلة کمان به بن‌بست برخورد می‌کردند اما تلاش می‌کردند تا ما را مسؤول بن‌بست‌ها در عملیات‌های پنهان خود معرفی کنند، من هنوز اعتقاد راسخ دارم که این عملیات‌های روانی کار خودشان بود به دهها دلیل که چند دلیل آن را به دوست خود بابایی کارنامی که از قضا یکی از نامزدهای خود حضرات این قبیله برای تصدی فرمانداری بود گفتم! بعضی از مقامات وزارت کشور به حاج محسن پیام دادند [یکی‌شان با خود من صحبت کرد، من آنوقت معاون وزیر کار بودم] که بیا و از این آدم‌های حرفه ای و رندان از پشت خنجرزن، دوری گزین و به فلان منصب مهم در دیگر مراکز و استان‌ها برو! که هر بار با بی‌میلی حاج محسن روبرو شدند. دیری نپایید که بیانیة رسمی استعفای انتخاباتی ایشان، محفل ایکس را شوکه کرد!

ترفندهای حلقة ایکس : زدن سرپل ها / تخریب سایبری

اکنون آنها باید چه می‌کردند تا هوس رأی اول شدن آنها در ساری نقش برآب نگردد؟ دو نقشه و دو ترفند به موازات هم از سوی فرماندهی حلقة ایکس صادر شد:

ترفند اول این بود که باید تمامی لیدرها و سرپل‌های حاج محسن و کمک کاران احتمالی او در انتخابات با وعده‌ و وعیدهای دریافت منصب و مسؤولیت از اطراف او پراکنده شوند! تلفن‌های وسوسه‌انگیز؟ پیشنهادات رنگارنگ بخشداری، معاون مدیرکل، مدیرکلی، استخدام فرزند، مشاورت و ... که البته در چند مورد انگشت‌شمار موفق هم شدند! ولی غالب تیرها و ترفند ایجاد طمع در اطرافیان انقلابی و گفتمانی حاج محسن به سنگ خورد، می‌گویید چطور؟ می‌گویم به دلیل رأی شصت هزارتایی!

ترفند دوم اما فرمان حمله‌ای بود که در فضای سایبری از سوی سرکردة حلقة ایکس صادر شد و کارگران تا آخر آن را نمی‌دانم در برابر چه مزدی انجام دادند؟ اکنون باید گفته می‌شد، فرماندار سابق مرکز استان هیچ جایگاهی در بین مردم ندارد! اصلاً کسی او را نمی‌شناسد! اصلاً او کیست؟! گفتند و نوشتند که حاجی از آخر اول است! کارگران اینترنتی نام او را تقریباً پس از همه می‌نوشتند، حتی پس از فرد و افرادی که حضورشان در فهرست ثبت‌نام شدگان بیشتر مایة تفریح و جُک بود ولی آنها مأمور بودند و معذور! به این اکتفا نکردند، روی خروجی سایت‌های خود نظرسنجی هایی گذاشتند، هممان نظرسازی‌های معروف دوم خردادی‌ها! از نظر سازی ها و سفارشی نویسی های یک سایت بگیر تا نظرسازی‌های دختران شالیزار!

آغاز پروژة رقیب تراشی

برایش رقیب‌سازی و رقیب تراشی کردند، گفتند سردار شمشیربند آمد و کار حاج محسن تمام شد! چه‌ها که ننوشتند! اما همینکه سردار گفت همسنگرم سزاوار تراز من است! او را و حرف‌هایش را با وقاحتی تمام قد سانسور کردند! سانسور چی‌ها حتی به روی مبارک نیاوردند که این همان «علیجان» است که حرف می‌زند، البته وقتی یکی از دیگر کاندیداها که اگر در صحنه حضور می‌یافت از آخر اول می شد برای آقای خاص! کنار کشید و بیانیه داد، همین سانسورچی‌ها گفتند کار تمام شد و آقای خاص نمایندة نخست شهر! می‌شود. البته بعدها معلوم شد که فرماندة محفل ایکس او را برای معاونت در یک بنگاه خاص اقتصادی برگزیده است و روشن شد که بیانیه آقای کاندیدا، بی‌زحمت!! هم بدست نیامد! این دو ترفند یعنی؛ زدن سرپل‌های حاج محسن و تخریب‌اش در فضای مجازی، ادامه یافت، عزل و نصب‌های نوچگان شدت گرفت و تا سطوح خُرد تداوم پیدا کرد. چنانچه پیش‌تر گفتم کار بدانجایی رسید حتی آنطور که قبلاً یادآور شدم یکی از مقامات استان پیامکی برایم بدین مضمون فرستاد که کار تمام است! زیرا بالغ بر 60 تا 70 عزل و نصب انجام داده و تازه ! بیانیه اش هم حداقل 40 تا 50 هزار رأی دارد! اما من قاطعانه و با برآوردهای اجتماعی و جامعه‌شناختی به این فرد تازه کار و خام و بی‌تجربه یادآور می‌شدم که این خیالی خام است و مردم مرکز استان خود را برای اظهار نه‌ی بزرگ به شما آماده کرده اند.

پروژة عملیات روانی در دهکدة مقاومت

کار بدین جا ختم نشد! تلاش کردند با کمک چند جوان ناپختة دیگر به عملیات روانی در دهکدة مقاومت کیاپی دست زنند و چنین نیز کردند، حتّی منشی آقای مجری به حمایت از کاندیدای خاص به توزیع توپ و تور فوتبال و والیبال و پیراهن و شورت ورزشی در بین جوانان دهکده پرداخت، خانه به خانه لابی کردند تا برای کاندیدای خاص تک رأی جمع کنند، امّا ضمن اینکه توفیق چندانی بدست نیاوردند تا ابد باید نزد عقلای دهکده سرافکنده باشند و نیک می دانم که الان حال و روز اینان چنین است امّا برو بچه های با غیرت دهکده سر بلندند زیرا کاندیدای آنها بیش از 60 هزار رأی داشته و اینان تا آخر دنیا مورد سئوال اهل خرد روستا خواهند بود، نه به این خاطر که زید و عمر این روستان چرا به فلان کس رأی دادند که همه می دانند رأی دادن امری شخصی است و همگان در ابراز آن آزادند و نیز همه می دانند حاج محسن و من و ما دستان پینه بستة اهالی دهکده را می بوسیم و بر این بوسه مباهات می کنیم بلکه سخن از چرایی اجرای عملیات روانی عمله های دیوان سالاری و ماشین رأی، در موطن حاج محسن است آنهم به نمایندگی از آدم هایی که ادّعاهای شان گوش فلک را کر کرده، حالا اما باید به پیر و جوان دهکده پاسخ دهند که دلیل تسری آنهمه کینه از محیط شهر و زیست آلودة دیوانی به درون دهکده از برای چه بود؟! برای جمع آوری 90 برگ تک رأی! یا درهم شکستن خیالی روحیۀ حامیان حاج محسن؟! خب معلوم است کدامش مقرون به صحت است؟!

محفل ایکس و چرایی پروژة تخریب توأمان دامادی - زارعی

در تبیین موضوع تخریب‌ حاج محسن و زدن سرپل‌های او نباید از تحلیل دیگر ضلع مردمی انتخابات غفلت کرد و آن ضلع دیگر، تخریب جوان پراقبال ساری، یعنی دامادی بود.

از نظر "محفل ایکس"، دامادی باید به شدت تخریب می‌شد، اما چگونه؟! اینجا بود که زدن حجازی؛ شهردار مرکز استان در دستور کار قرار گرفت؛ من نمی‌خواهم بگویم مدیریت حجازی بی‌کم‌وکاست بود، حتی از خود وی‌ هم بپرسید بر اشکال‌ها و کاستی‌ها خود صحه خواهد گذاشت. اما نیک می‌گویم و فاش می‌گویم همان فرماندهی محفل ایکس که هم زمان زارعی را زیر تیغ می‌برد بر شهردار یورش می‌کرد، زیرا

شهردار از محفل ایکس منزجر بود و به تمامیت‌خواهی آقایان واکنش نشان می‌داد.

شهردار زیر تیغ / حجازی و سوراخ شدگی لایه اوزن ؟!

حال که سخن بدین جای رسید بگذار بگویم که غالب طرح سؤال‌ها و استیضاح‌های شهردار، سیاسی و در امتداد کمک به یک نمایندة خاص بود، به یکباره حتی نزدیک بود سوراخ شدن لایة ازون را هم به حجازی نسبت بدهند! سایت‌ها پر شد از حمله و هجمه به شهردار! اما هیچ نگفتند که چرا بی‌عرضه‌ها خود، حتّی نتوانستند کمترین کمکی و اعتباری از ردیف‌های ملّی برای خروج شهردار از بن‌بست‌های مرکز استان دست و پا کنند، راستی ! چرا مطالبات شهرداری را پرداخت نکردید؟! بگذار فاش‌تر بگویم در ماه آخر به انتخابات برای زدن این همکار همسوی دامادی، جریان افراطی چپ و حامی فتنه در آشوب‌های خیابانی ساری با افراد حامی نمایندة خاص در شورای شهر دست به یکی کردند تا حجازی و دامادی را زمینگیر کنند! بعضی از همکاران رسانه‌ای ما برای عملگی این ظلم چه جوابی برای اهل خرد و انصاف دارند، اما ما نیک می‌دانستیم در این تاریکخانه چه می گذرد و برای چه هر روز باید دعواهای شورای علیه حجازی را بر سر سفرۀ مردم می کشاندند؟ آری! ما می دانستیم زیر این کاسه نیم کاسه ای هست، پس وارد این بازی پشت پردة سرکردگان پنهان سیاست نشدیم.

چرایی تکوین پروژة ائتلاف علیه دامادی

جریان چپ افراطی و حامی فتنه‌ در مرکز استان می‌دانست که به زودی اطلاعیة آیت‌الله نظری؛ خادم‌الشریعه برای دامادی منتشر می‌شود، اینان اما با طرح پرسش‌هایی غالباً شگفت‌آور از شهردار باید فضایی آلوده علیه حامیان و سرپل‌های دامادی در اذهان و افکار عمومی شهر ایجاد می‌کردند، مأموریتی به یک روزنامه دوم خردادی محول شد تا جناب خادم الشریعه را منکوب سازد و مأموریتی دیگر که باید در شورای شهر تعقیب می شد و ... اما جای گرفتن اسامی زارعی و دامادی در فهرست اصولگرایان و نیز خالی ماندن دست محفل ایکس از حمایت‌های خادم الشریعه بر شدت عصبانیت آنها افزود و از برخی مهره‌های شورای شهر، سایت‌های اینترنتی، بخصوص سایت بد نام دوم خردادی استان و بخش‌هایی از بروکراسی مرکز استان اضلاعی پدید آورد که در ادامه از حیث جامعه‌شناختی خواهم گفت که با این همه، در عینیت جامعه به اقلیتی مقابل ترکیب رأی 150 هزار نفری زارعی و دامادی منجر گردید و این چیزی بود که باز بعدها خواهم گفت سرکردگان محفل ایکس و کارگران اینترنتی آنها چقدر سفیهانه، در فضای سایبری و مجازی (غیرواقعی) از درک آن عاجز بوده و به یک سونامی زده در مرکز استان تبدیل شدند. راستی شاید جایش در همین سطور باشد که بگویم پروژۀ درگیر ساختن حا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 56
:: ارسال شده در: انتخابات مجلس (حوزه ساری) ,
:: مطالب مرتبط: جوجه اردک زشت وآرپی چی هفت ,
نویسنده
نویسنده : ع . ب
تاریخ : [جمعه 1 ارديبهشت 1391 ] [ 14:2]
تاریخ
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب ارسالی
اعلامیه شرکت در نظرسنجی تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391
سید ما ، مولای ما تاریخ : پنجشنبه 04 خرداد 1391
کیاپی دیار راست قامتان تاریخ : شنبه 12 فروردین 1391
چه لذتی دارد حجاب؟ تاریخ : جمعه 03 شهریور 1391
تیراندازی نقابداران به مردم یکی از شهرهای مازندران درشب قدر تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391
پشت‌پرده طرح‌انتقال يكي ازسران‌فتنه به جماران وكانال پيگيري آن تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391
حجاب زیبایی زنان و دختران (1) تاریخ : چهارشنبه 18 مرداد 1391
اطلاعیه طرح بزرگ خادم معنوی امام رضا (ع) تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391
مهدی عبوری شهردار ساری شد تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1391
مردم هرگز سال‌های اصلاحات را فراموش نمی‌کنند تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1391
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
انتخابات مجلس (حوزه ساری)
بیانات مقام معظم رهبری
جنگ آمریکا و اسراییل با ما
مذهبی عرفانی
عمومی
ورزشی
سیاسی
حجاب زیبایی زنان و دختران
العربیة
English
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 82
کل نظرات کل نظرات : 11
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 67
باردید دیروز باردید دیروز : 0
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته بازدید هفته : 69
بازدید ماه بازدید ماه : 81
بازدید سال بازدید سال : 178
بازدید کلی بازدید کلی : 11,608

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 23.20.165.182
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir